دوشنبه ۱۵ مرداد ۰۳ | ۱۱:۱۵ ۶۸ بازديد
در دهه 1980 که قسمت اول «پلیس بورلی هیلز» ساخته شد، سینمای آمریکا روندهای دهه 1970 و شرایط حاکم بر هنر آن دوران را فراموش می کرد. کم کم جامعه پارانوئید آن دوران آرام می گرفت و همین موضوع باعث شد تا فیلم های کمدی با روایت های ساده که صرفاً قصد سرگرمی تماشاگر را داشتند دوباره زنده شوند. دهه 1970 مملو از کمدی های تاریک و تاریک بود که از موقعیت های کمیک به جز خنده بهره می بردند و مخاطب را به فکر واداشتند. زمانی می شد که فقط برای خندیدن و خوش گذرانی به سینما رفت و چند ساعتی را دور از هیاهوی بیرون سالن سینما با داستانی ساده و بی عارضه سپری کرد. نقد و بررسی «پلیس بورلی هیلز: اکسل اف» را با تمرکز بر این موضوع آغاز می کنیم.عصر حاضر مانند دهه 1970 به دنیایی پارانوئید تبدیل شده است که در آن جنبش های کوچک و بزرگ از اینجا و آنجا برمی خیزند و خود را بروز می دهند. در چنین چارچوبی سینما مدام به این دغدغه ها پاسخ می دهد. البته در این میان تفاوت وجود دارد; دهه 1970 سینمای خاص خودش را ساخت که نه قبل و نه بعد از آن مشابه نبود. این اتفاق با وجود تلاش فیلمسازان برای دوره جدید هرگز رخ نداد. البته بخشی از این موضوع به دغدغه های اولیه آن زمان برمی گردد که موضوع این مقاله نیست. در چنین بستری، زنده کردن قهرمانی از گذشته که هیچ ربطی به محیط اطراف خود ندارد و در عین حال از جوانی خود لذت می برد، نه تنها برای سازندگان فیلم «پلیس بورلی هیلز: اکسل اف» کار پرخطری است. ، بلکه کمی تکان دهنده است. این هست.
از همان ابتدا مشخص است که فیلمسازان هیچ علاقه ای به ساخت فیلمی مشابه آثار رایج این دوران ندارند. قهرمان داستان همان قهرمان معمولی دهه 1980 است که به راحتی بر هر مشکلی غلبه می کند و داستان همان داستان های ساده ای است که معماهای آنها به راحتی حل می شود و داستان بدون هیچ مشکلی پیش می رود. نه هزارتویی در مقابل شخصیت های اصلی وجود دارد و نه مشکل آنقدر پیچیده است که مخاطب لحظه ای نگران سرنوشت شخصیت ها باشد. در چنین چارچوبی، اگر مخاطب نتواند با حال و هوای فیلم کنار بیاید، قطعاً پس از گذشت مدتی از تماشای فیلم خارج خواهد شد، اما در غیر این صورت، تماشای «پلیس بورلی هیلز: اکسل اف» یک فیلم خواهد بود. تجربه خوشایند
حتی می توانید جلوتر بروید و فیلم «پلیس بورلی هیلز: اکسل اف» را ادای احترامی به سینمای اکشن دهه 1980 در نظر بگیرید. در آن زمان ژانر اکشن مملو از قهرمانانی بود که نترس بودند و هیچ چیز مانع آنها نمی شد. حالا اگر فیلم فضای کمدی داشت این قهرمان مثل آدمی می شد که دنیا را خیلی جدی نمی گیرد و حتی مرگ هم برایش شوخی می ماند. همین موضوع باعث شد قهرمانان چنین آثاری به شخصیت های جذابی برای مخاطب تبدیل شوند. بالاخره همه ما به نوعی با ترس از مرگ دست و پنجه نرم می کنیم و تماشای مردی که به مرگ لبخند می زند و با آن بازی می کند، به تجربه ای جذاب تبدیل می شود.
از سوی دیگر، وجه کمدی روایت و داستان «پلیس بورلی هیلز: اکسل اف» باعث می شود مخاطب اتفاقات و اتفاقات داستان را چندان جدی نگیرد. از این نقطه است که کارگردان برای مدرنیزه کردن فیلمش، شخصیت دیگری را در وسط قرار می دهد تا دوشادوش قهرمان حرکت کند و حال و هوایی مدرن به فیلم بدهد. این شخصیت قهرمان داستان است که از نسلی دیگر است و مانند جوانان نسل کنونی فکر و زندگی می کند. حالا تضاد دو تفکر دو نسل باعث میشود که داستان به جای معماهای پیش روی شخصیتها و سکانسهای اکشن، به رابطه پدری بپردازد که سعی میکند با اتفاقات کوچک و بزرگ دل دخترش را به دست آورد.
در واقع، از یک نقطه به بعد، مهم نیست که چه چیزی بر سر راه شخصیت ها برای برقراری عدالت قرار می گیرد و خطر چقدر ترسناک است. همه چیز زمانی اهمیت پیدا می کند که بتواند این تضاد بین دو نسل و دو فکر را به شکل بهتری نشان دهد یا در توسعه رابطه پدر با دختر عصبانی اش تاثیر بگذارد. به همین دلیل است که فیلمساز تا جایی که می تواند سکانس های اکشن خود را با منطق فانتزی سامان می دهد تا مخاطب آن ها را جدی نگیرد و به داستان اصلی و رابطه این دو شخصیت بیندیشد. در این میان پای شخصیت سوم به داستان باز می شود.
کار این شخصیت سوم که معشوق سابق این دختر نیز هست، افزودن یک عاشقانه به داستان است تا بینندگان بیشتری جذب اثر شوند. حالا یک داستان عاشقانه وجود دارد که می توان از آن در مواقع اضطراری استفاده کرد و نگذارید ریتم فیلم از بین برود. پس دختر قهرمان داستان نه تنها باید به رابطه خود با پدرش فکر کند، بلکه باید حضور مرد دیگری را نیز در زندگی خود در نظر بگیرد. به این ترتیب این دختر به طور خودکار به شخصیتی تبدیل می شود که بار عاطفی درام را به دوش می کشد و دیگران وظیفه پیشبرد داستان جنایی را بر عهده می گیرند.
درست در این مرحله، خطر فیلم «پلیس بورلی هیلز: اکسل اف» را تهدید می کند. ممکن بود فیلمساز آنقدر درگیر این روابط باشد که فراموش کند در نهایت در حال ساخت یک اثر کمدی و اکشن است که هدف دیگری جز سرگرم کردن مخاطب ندارد. خوشبختانه چنین اتفاقی نیفتاد و کارگردان به سنت اکشن و کمدی دهه 80 وفادار ماند. با چنین پس زمینه ای است که می توانید در حین تماشای سکانس های اکشن پر از درگیری بخندید و چیزی را جدی نگیرید و درک کنید که برای هیچ شخصیت مهمی اتفاق وحشتناکی نخواهد افتاد.
گفته می شد که پیشرفت داستان در فیلمی مانند "پلیس بورلی هیلز: اکسل اف" چندان پیچیده نیست. برای رسیدن به چنین موقعیتی نباید شخصیت منفی داستان خیلی پیچیده باشد و خیلی سریع با آن کنار آمد. ممکن است مخاطب این تصور را داشته باشد که شناسایی انگیزه سمت شیطانی داستان، آن هم در ابتدای داستان، از جذابیت فیلم می کاهد و باعث می شود پایان فیلم مشخص شود. در ضمن هدف از ساختن چنین فیلم هایی دقیقاً همین است. همه می دانیم که در نهایت شخصیت منفی به سزای اعمال خود می رسد و قهرمان یا قهرمانان داستان به سلامت از مشکلات عبور می کنند. حتی می دانیم که خطرناک ترین تعقیب ها خطرناک نخواهند بود و پیچیده ترین مشکلات بلافاصله و خیلی زود حل خواهند شد. پس در نهایت چه چیزی مخاطب را وادار به تماشای چنین فیلم هایی می کند؟
از همان ابتدا مشخص است که فیلمسازان هیچ علاقه ای به ساخت فیلمی مشابه آثار رایج این دوران ندارند. قهرمان داستان همان قهرمان معمولی دهه 1980 است که به راحتی بر هر مشکلی غلبه می کند و داستان همان داستان های ساده ای است که معماهای آنها به راحتی حل می شود و داستان بدون هیچ مشکلی پیش می رود. نه هزارتویی در مقابل شخصیت های اصلی وجود دارد و نه مشکل آنقدر پیچیده است که مخاطب لحظه ای نگران سرنوشت شخصیت ها باشد. در چنین چارچوبی، اگر مخاطب نتواند با حال و هوای فیلم کنار بیاید، قطعاً پس از گذشت مدتی از تماشای فیلم خارج خواهد شد، اما در غیر این صورت، تماشای «پلیس بورلی هیلز: اکسل اف» یک فیلم خواهد بود. تجربه خوشایند
حتی می توانید جلوتر بروید و فیلم «پلیس بورلی هیلز: اکسل اف» را ادای احترامی به سینمای اکشن دهه 1980 در نظر بگیرید. در آن زمان ژانر اکشن مملو از قهرمانانی بود که نترس بودند و هیچ چیز مانع آنها نمی شد. حالا اگر فیلم فضای کمدی داشت این قهرمان مثل آدمی می شد که دنیا را خیلی جدی نمی گیرد و حتی مرگ هم برایش شوخی می ماند. همین موضوع باعث شد قهرمانان چنین آثاری به شخصیت های جذابی برای مخاطب تبدیل شوند. بالاخره همه ما به نوعی با ترس از مرگ دست و پنجه نرم می کنیم و تماشای مردی که به مرگ لبخند می زند و با آن بازی می کند، به تجربه ای جذاب تبدیل می شود.
از سوی دیگر، وجه کمدی روایت و داستان «پلیس بورلی هیلز: اکسل اف» باعث می شود مخاطب اتفاقات و اتفاقات داستان را چندان جدی نگیرد. از این نقطه است که کارگردان برای مدرنیزه کردن فیلمش، شخصیت دیگری را در وسط قرار می دهد تا دوشادوش قهرمان حرکت کند و حال و هوایی مدرن به فیلم بدهد. این شخصیت قهرمان داستان است که از نسلی دیگر است و مانند جوانان نسل کنونی فکر و زندگی می کند. حالا تضاد دو تفکر دو نسل باعث میشود که داستان به جای معماهای پیش روی شخصیتها و سکانسهای اکشن، به رابطه پدری بپردازد که سعی میکند با اتفاقات کوچک و بزرگ دل دخترش را به دست آورد.
در واقع، از یک نقطه به بعد، مهم نیست که چه چیزی بر سر راه شخصیت ها برای برقراری عدالت قرار می گیرد و خطر چقدر ترسناک است. همه چیز زمانی اهمیت پیدا می کند که بتواند این تضاد بین دو نسل و دو فکر را به شکل بهتری نشان دهد یا در توسعه رابطه پدر با دختر عصبانی اش تاثیر بگذارد. به همین دلیل است که فیلمساز تا جایی که می تواند سکانس های اکشن خود را با منطق فانتزی سامان می دهد تا مخاطب آن ها را جدی نگیرد و به داستان اصلی و رابطه این دو شخصیت بیندیشد. در این میان پای شخصیت سوم به داستان باز می شود.
کار این شخصیت سوم که معشوق سابق این دختر نیز هست، افزودن یک عاشقانه به داستان است تا بینندگان بیشتری جذب اثر شوند. حالا یک داستان عاشقانه وجود دارد که می توان از آن در مواقع اضطراری استفاده کرد و نگذارید ریتم فیلم از بین برود. پس دختر قهرمان داستان نه تنها باید به رابطه خود با پدرش فکر کند، بلکه باید حضور مرد دیگری را نیز در زندگی خود در نظر بگیرد. به این ترتیب این دختر به طور خودکار به شخصیتی تبدیل می شود که بار عاطفی درام را به دوش می کشد و دیگران وظیفه پیشبرد داستان جنایی را بر عهده می گیرند.
درست در این مرحله، خطر فیلم «پلیس بورلی هیلز: اکسل اف» را تهدید می کند. ممکن بود فیلمساز آنقدر درگیر این روابط باشد که فراموش کند در نهایت در حال ساخت یک اثر کمدی و اکشن است که هدف دیگری جز سرگرم کردن مخاطب ندارد. خوشبختانه چنین اتفاقی نیفتاد و کارگردان به سنت اکشن و کمدی دهه 80 وفادار ماند. با چنین پس زمینه ای است که می توانید در حین تماشای سکانس های اکشن پر از درگیری بخندید و چیزی را جدی نگیرید و درک کنید که برای هیچ شخصیت مهمی اتفاق وحشتناکی نخواهد افتاد.
گفته می شد که پیشرفت داستان در فیلمی مانند "پلیس بورلی هیلز: اکسل اف" چندان پیچیده نیست. برای رسیدن به چنین موقعیتی نباید شخصیت منفی داستان خیلی پیچیده باشد و خیلی سریع با آن کنار آمد. ممکن است مخاطب این تصور را داشته باشد که شناسایی انگیزه سمت شیطانی داستان، آن هم در ابتدای داستان، از جذابیت فیلم می کاهد و باعث می شود پایان فیلم مشخص شود. در ضمن هدف از ساختن چنین فیلم هایی دقیقاً همین است. همه می دانیم که در نهایت شخصیت منفی به سزای اعمال خود می رسد و قهرمان یا قهرمانان داستان به سلامت از مشکلات عبور می کنند. حتی می دانیم که خطرناک ترین تعقیب ها خطرناک نخواهند بود و پیچیده ترین مشکلات بلافاصله و خیلی زود حل خواهند شد. پس در نهایت چه چیزی مخاطب را وادار به تماشای چنین فیلم هایی می کند؟
چرا کارتونهای دهه ۱۹۹۰ به شدت محبوب شدند؟