یکشنبه ۲۹ مهر ۰۳ | ۱۲:۴۴ ۳۳ بازديد
فیلم آرواره ها دلایل زیادی برای معروف شدن دارد. چیزی که احتمالا همه می توانند روی آن توافق داشته باشند این است که Jaws اولین فیلم پرفروش هالیوود است. اما چیزی که بسیاری از طرفداران سینما نمی دانند این است که «آرواره ها» اگرچه در نگاه اول فقط یک فیلم تجاری است، اما ویژگی های مشترک بسیاری با دیگر فیلم های جنبش هالیوود جدید دارد. یکی از آنها اشاره به جنگ ویتنام در لایه های زیرین آن است. در حالی که فیلم هایی مانند «روز قیامت» و «شکارچی گوزن» ماهیت ضد ویتنام دارند، «آرواره ها» با اندکی تفاوت، فیلمی درباره ویتنام است. کوسه در فیلم "آرواره ها" دشمنی مرموز و خارجی است که جان جوانان آمریکایی را می گیرد و طبیعت رنگارنگ نیوانگلند آمریکاییانا را پاره می کند."آرواره ها" درباره چیست؟
فیلم آرواره ها
بیایید ابتدا داستان فیلم «آرواره ها» را یادآوری کنیم. رئیس پلیس مارتین برودی که از نیویورک به یک ساحل خیالی زیبا به نام جزیره آمیتی منتقل می شود، در مورد مرگ زن جوانی که مثله شده و غرق شده است تحقیق می کند. تحقیقات پزشکی خیلی زود مشخص کرد که این زن توسط یک کوسه کشته شده است. برودی به زودی سواحل را برای اطمینان از امنیت مردم شهر خواهد بست. اما شهردار شهر، لری وان، با او مخالفت می کند و او را مجبور می کند تا سواحل را به روی مقاصد توریستی و مسافرانی که در 4 جولای به آنجا می آیند باز کند. اما پس از وقوع چندین قتل دیگر، شهردار نیز تسلیم فشار عمومی می شود و برودی به همراه یک شکارچی کوسه محلی به نام کوینت و اقیانوس شناس مت هوپر به دریا می روند تا یک بار برای همیشه کوسه را بکشند.
آرواره ها بدون شک یکی از مهم ترین فیلم های تمام دوران است، زیرا معمولاً به عنوان اولین فیلم پرفروش شناخته می شود. این فیلم همچنین ثابت کرد که گاهی اوقات، هرچه کمتر ببینیم، ترسناکتر میشویم (البته این اتفاق به طور تصادفی رخ داد، زیرا کوسههای مکانیکی مشکل فنی داشتند و خیلی خودنمایی نمیکردند). «آرواره ها» به پرفروش ترین فیلم زمان خود تبدیل شد تا اینکه دو سال بعد با فیلم جدیدی به نام «جنگ ستارگان» جایگزین شد. این فیلم کار بسیاری از عوامل خود را نیز آغاز کرد. مانند استیون اسپیلبرگ در مقام کارگردان و جان ویلیامز به عنوان آهنگساز. این فیلم نیز از فیلم های اسپیلبرگ به حساب می آید و مانند اکثر فیلم های بعدی او از نوعی خوش بینی ذاتی و حرکات سیال دوربین بهره می برد.
استیون اسپیلبرگ یا مارتین اسکورسیزی؟ (چهره به چهره - قسمت چهارم)
"آرواره ها" استعاره ای خونین از جنگ ویتنام است
فیلم آرواره ها
Jaws بسیار تیره تر از فیلم های بعدی کارگردان است. اولا این اثر یک فیلم ترسناک و خونین است. وقتی به فیلم های جنگی اسپیلبرگ اشاره می شود، معمولاً عناوینی مانند نجات سرباز رایان و فهرست شلیندر به ذهن خطور می کند و هیچکس به فک فکر نمی کند. چرا که مخاطب اغلب مضمون عمیق این فیلم و ارتباط آن با اضطراب های اجتماعی جامعه آن زمان آمریکا در رابطه با ویتنام را نادیده می گیرد. اولین عنصر کلیدی که این استعاره را ایجاد می کند، کوسه غول پیکر فیلم است که سازندگان آن را بروس نام گذاری کرده اند. مانند جنگ ویتنام، بروس یک بیگانه است که ترس را در قلب آمریکا ایجاد می کند.
مبارزه با بروس به سختی مبارزه با ویتنام برای شخصیت های آمریکایی فیلم است. زیرا آنها هرگز نمی دانند که او دقیقا چه چیزی برای ارائه دارد. هوش فراوان او شخصیت ها را گیج نگه می دارد و قدرت بدنی برتر او حتی یک اقیانوس شناس حرفه ای را شگفت زده می کند. شخصیت های اصلی فیلم باید گروهی تشکیل دهند، عملیات نظامی کوچکی انجام دهند و برای مبارزه با او وارد آب های خارجی شوند. همانطور که اسپیلبرگ قبلاً گفته بود، بروس یک "لویاتان" است و بیشتر یک استعاره است تا یک کوسه معمولی. مهمتر از آن، تقریباً تمام قربانیان بروس کودکان و جوانان هستند. البته در طول فیلم بروس دو بزرگسال را می کشد اما بیشتر قربانیان او کودکان هستند. این واقعیت که بروس فقط کودکان را شکار می کند نشان می دهد که چگونه آمریکا نسلی از جوانان خود را با فرستادن آنها به ویتنام به مرگ فرستاد و چگونه این جنگ بلوغ یک نسل کامل از آمریکایی ها و ویتنامی ها را به خطر انداخت.
اسپیلبرگ ایده آلیسم آمریکایی را به چالش می کشد
فیلم آرواره ها
دومین قطعه از پازل، نابودی Americana Amity است. اسپیلبرگ در سال 1946 به دنیا آمد و فرزند دوران پس از جنگ جهانی است. همانطور که بینندگان فیلم نیمه اتوبیوگرافیک The Fibblemen دیدند، او در یک شهر کوچک بسیار مرفه به دنیا آمد. طبیعتا کودکی او با حمله کوسه سفید بزرگ به پایان نرسید. اما مانند بسیاری از نسل خود، او به رویاهای کودکی خود در دوران بمب اتمی، جنبش های اجتماعی، ترور جان اف کندی، و در نهایت، جنگ ویتنام پایان داد. در دهه 60، ضدفرهنگی پدید آمد که یکی از مهم ترین بخش های آن جنبش های ضد جنگ بود. این افسون زدگی از آمریکا یکی از موضوعات اصلی است که در بسیاری از فیلم های جدید هالیوود مانند آرواره ها ظاهر می شود.
اسپیلبرگ در اولین ساعت فیلمش جزیره آمیتی را به عنوان یک جامعه نزدیک با دغدغههای محلی به تصویر میکشد و تمام تلاشش را میکند تا آن را به روشی فجیع از هم بپاشد. به محض اینکه دشمن خارجی به آنها حمله می کند، مردم شهر دشمن یکدیگر می شوند. در جریان حمله نهایی بروس به جزیره آمیتی، او شادی روز استقلال را از بین می برد و یکی از مهم ترین جشن های آمریکا را از بین می برد. مهم نیست شهردار چقدر تلاش می کند. ورود این تهدید به این معنی است که مردم دیگر نمی توانند وانمود کنند که همه چیز عادی است. آمریکاییانای آمیتی به طور غیرقابل برگشتی آلوده به تراژدی و خونریزی های غیرضروری و طولانی مدت است.
هوش سرشار اسپیلبرگ به این معناست که آمریکایی هایی که او به تصویر می کشد چیزی فراتر از چند ساحل هستند. در واقع آنتاگونیست ساعت اول آرواره ها کوسه نیست. این کوسه فقط یک ابزار ردیابی است. ضد قهرمان واقعی این فیلم کسی نیست جز شهردار آمریکانا. این طمع اوست که منجر به دو مرگ غیرضروری می شود. این تمایل کور برای ادامه چرخه گردشگری در این شهر، با وجود همه علائم هشدار دهنده، اشاره به صنعت تسلیحات آمریکایی دارد که تمام تلاش خود را می کرد تا جنگ ویتنام را ادامه دهد. این مفهوم یادآور رئیس جمهور آیزنهاور در سال 1961 است. کسی که فعالان ضد جنگ او را دلیل اصلی ادامه جنگ ویتنام می دانند. ارجاعات بسیار بیشتری در فیلم وجود دارد. در یک نقطه، فرصتطلبان وارد میشوند و سعی میکنند از شکار بروس پول نقد کنند، و مرگها توسط یک بیلبورد در ساحل مورد تمسخر قرار میگیرند. همانطور که آمریکا از ویتنام خارج شد، فیلم شهردار اسپیلبرگ نیز غرور او را فرو برد. اما سهل انگاری او به قیمت جان های بسیاری تمام شد که هرگز باز نمی گردند.
استیون اسپیلبرگ و هنر ساخت فیلم های جنگی
مونولوگ کوئنتت استعاره را واضح تر می کند
فیلم آرواره ها
اگر صحنه ای وجود داشته باشد که استعاره کوسه به عنوان جنگ را روشن کند، آن مونولوگ کوئینت است. کوینت در حالت مستی بیان می کند که او از یک کشتی نظامی در حال غرق شدن نجات یافته است، در حالی که همرزمانش توسط کوسه ها خورده شده اند و ارتش ایالات متحده نتوانست آنها را نجات دهد. او با این روایت، وحشت جنگ و وحشت کوسه را در هم می آمیزد و کوسه را نه به عنوان یک موجود زنده، بلکه به عنوان یک ماشین جنگی بی رحم به تصویر می کشد. البته منظور این جانباز جنگ جهانی دوم، جنگ اقیانوس آرام بود، اما جنگی که در زمان ساخت و پخش «آرواره ها» در ذهن مخاطبان سینما تداعی شد، جنگ ویتنام بود. سقوط سایگون تنها چند ماه قبل از اکران تابستانی "آرواره ها" رخ داد. دلیل اینکه مونولوگ کوئینتت تا این حد طنین انداز می شود این است که از تجربه مشترک بسیاری از آمریکایی ها در آن زمان صحبت می کند. او با توصیف خاطره خود در زمان جنگ از حمله کوسه، تصاویر بسیاری را در ذهن آمریکاییهایی که برای اولین بار در تاریخ فیلمهای جنگ تلویزیونی را تماشا میکردند، تداعی کرد.
البته این فقط یک تفسیر است. فیلم تخیلی اسپیلبرگ به هیچ وجه نمی تواند با وحشت واقعی و مرگ های تلخ جنگ ویتنام مقایسه شود. اما این تعبیر نشان میدهد که اسپیلبرگ بسیار باهوشتر از آن چیزی بود که تماشاگران در آن زمان متوجه میشدند و فیلم پرفروش او شباهتهای مضمونی زیادی به فیلمهای ساختهشده توسط دوستانش مانند فرانسیس فورد کاپولا و جورج لوکاس داشت.
منبع: Collider
فیلم آرواره ها
بیایید ابتدا داستان فیلم «آرواره ها» را یادآوری کنیم. رئیس پلیس مارتین برودی که از نیویورک به یک ساحل خیالی زیبا به نام جزیره آمیتی منتقل می شود، در مورد مرگ زن جوانی که مثله شده و غرق شده است تحقیق می کند. تحقیقات پزشکی خیلی زود مشخص کرد که این زن توسط یک کوسه کشته شده است. برودی به زودی سواحل را برای اطمینان از امنیت مردم شهر خواهد بست. اما شهردار شهر، لری وان، با او مخالفت می کند و او را مجبور می کند تا سواحل را به روی مقاصد توریستی و مسافرانی که در 4 جولای به آنجا می آیند باز کند. اما پس از وقوع چندین قتل دیگر، شهردار نیز تسلیم فشار عمومی می شود و برودی به همراه یک شکارچی کوسه محلی به نام کوینت و اقیانوس شناس مت هوپر به دریا می روند تا یک بار برای همیشه کوسه را بکشند.
آرواره ها بدون شک یکی از مهم ترین فیلم های تمام دوران است، زیرا معمولاً به عنوان اولین فیلم پرفروش شناخته می شود. این فیلم همچنین ثابت کرد که گاهی اوقات، هرچه کمتر ببینیم، ترسناکتر میشویم (البته این اتفاق به طور تصادفی رخ داد، زیرا کوسههای مکانیکی مشکل فنی داشتند و خیلی خودنمایی نمیکردند). «آرواره ها» به پرفروش ترین فیلم زمان خود تبدیل شد تا اینکه دو سال بعد با فیلم جدیدی به نام «جنگ ستارگان» جایگزین شد. این فیلم کار بسیاری از عوامل خود را نیز آغاز کرد. مانند استیون اسپیلبرگ در مقام کارگردان و جان ویلیامز به عنوان آهنگساز. این فیلم نیز از فیلم های اسپیلبرگ به حساب می آید و مانند اکثر فیلم های بعدی او از نوعی خوش بینی ذاتی و حرکات سیال دوربین بهره می برد.
استیون اسپیلبرگ یا مارتین اسکورسیزی؟ (چهره به چهره - قسمت چهارم)
"آرواره ها" استعاره ای خونین از جنگ ویتنام است
فیلم آرواره ها
Jaws بسیار تیره تر از فیلم های بعدی کارگردان است. اولا این اثر یک فیلم ترسناک و خونین است. وقتی به فیلم های جنگی اسپیلبرگ اشاره می شود، معمولاً عناوینی مانند نجات سرباز رایان و فهرست شلیندر به ذهن خطور می کند و هیچکس به فک فکر نمی کند. چرا که مخاطب اغلب مضمون عمیق این فیلم و ارتباط آن با اضطراب های اجتماعی جامعه آن زمان آمریکا در رابطه با ویتنام را نادیده می گیرد. اولین عنصر کلیدی که این استعاره را ایجاد می کند، کوسه غول پیکر فیلم است که سازندگان آن را بروس نام گذاری کرده اند. مانند جنگ ویتنام، بروس یک بیگانه است که ترس را در قلب آمریکا ایجاد می کند.
مبارزه با بروس به سختی مبارزه با ویتنام برای شخصیت های آمریکایی فیلم است. زیرا آنها هرگز نمی دانند که او دقیقا چه چیزی برای ارائه دارد. هوش فراوان او شخصیت ها را گیج نگه می دارد و قدرت بدنی برتر او حتی یک اقیانوس شناس حرفه ای را شگفت زده می کند. شخصیت های اصلی فیلم باید گروهی تشکیل دهند، عملیات نظامی کوچکی انجام دهند و برای مبارزه با او وارد آب های خارجی شوند. همانطور که اسپیلبرگ قبلاً گفته بود، بروس یک "لویاتان" است و بیشتر یک استعاره است تا یک کوسه معمولی. مهمتر از آن، تقریباً تمام قربانیان بروس کودکان و جوانان هستند. البته در طول فیلم بروس دو بزرگسال را می کشد اما بیشتر قربانیان او کودکان هستند. این واقعیت که بروس فقط کودکان را شکار می کند نشان می دهد که چگونه آمریکا نسلی از جوانان خود را با فرستادن آنها به ویتنام به مرگ فرستاد و چگونه این جنگ بلوغ یک نسل کامل از آمریکایی ها و ویتنامی ها را به خطر انداخت.
اسپیلبرگ ایده آلیسم آمریکایی را به چالش می کشد
فیلم آرواره ها
دومین قطعه از پازل، نابودی Americana Amity است. اسپیلبرگ در سال 1946 به دنیا آمد و فرزند دوران پس از جنگ جهانی است. همانطور که بینندگان فیلم نیمه اتوبیوگرافیک The Fibblemen دیدند، او در یک شهر کوچک بسیار مرفه به دنیا آمد. طبیعتا کودکی او با حمله کوسه سفید بزرگ به پایان نرسید. اما مانند بسیاری از نسل خود، او به رویاهای کودکی خود در دوران بمب اتمی، جنبش های اجتماعی، ترور جان اف کندی، و در نهایت، جنگ ویتنام پایان داد. در دهه 60، ضدفرهنگی پدید آمد که یکی از مهم ترین بخش های آن جنبش های ضد جنگ بود. این افسون زدگی از آمریکا یکی از موضوعات اصلی است که در بسیاری از فیلم های جدید هالیوود مانند آرواره ها ظاهر می شود.
اسپیلبرگ در اولین ساعت فیلمش جزیره آمیتی را به عنوان یک جامعه نزدیک با دغدغههای محلی به تصویر میکشد و تمام تلاشش را میکند تا آن را به روشی فجیع از هم بپاشد. به محض اینکه دشمن خارجی به آنها حمله می کند، مردم شهر دشمن یکدیگر می شوند. در جریان حمله نهایی بروس به جزیره آمیتی، او شادی روز استقلال را از بین می برد و یکی از مهم ترین جشن های آمریکا را از بین می برد. مهم نیست شهردار چقدر تلاش می کند. ورود این تهدید به این معنی است که مردم دیگر نمی توانند وانمود کنند که همه چیز عادی است. آمریکاییانای آمیتی به طور غیرقابل برگشتی آلوده به تراژدی و خونریزی های غیرضروری و طولانی مدت است.
هوش سرشار اسپیلبرگ به این معناست که آمریکایی هایی که او به تصویر می کشد چیزی فراتر از چند ساحل هستند. در واقع آنتاگونیست ساعت اول آرواره ها کوسه نیست. این کوسه فقط یک ابزار ردیابی است. ضد قهرمان واقعی این فیلم کسی نیست جز شهردار آمریکانا. این طمع اوست که منجر به دو مرگ غیرضروری می شود. این تمایل کور برای ادامه چرخه گردشگری در این شهر، با وجود همه علائم هشدار دهنده، اشاره به صنعت تسلیحات آمریکایی دارد که تمام تلاش خود را می کرد تا جنگ ویتنام را ادامه دهد. این مفهوم یادآور رئیس جمهور آیزنهاور در سال 1961 است. کسی که فعالان ضد جنگ او را دلیل اصلی ادامه جنگ ویتنام می دانند. ارجاعات بسیار بیشتری در فیلم وجود دارد. در یک نقطه، فرصتطلبان وارد میشوند و سعی میکنند از شکار بروس پول نقد کنند، و مرگها توسط یک بیلبورد در ساحل مورد تمسخر قرار میگیرند. همانطور که آمریکا از ویتنام خارج شد، فیلم شهردار اسپیلبرگ نیز غرور او را فرو برد. اما سهل انگاری او به قیمت جان های بسیاری تمام شد که هرگز باز نمی گردند.
استیون اسپیلبرگ و هنر ساخت فیلم های جنگی
مونولوگ کوئنتت استعاره را واضح تر می کند
فیلم آرواره ها
اگر صحنه ای وجود داشته باشد که استعاره کوسه به عنوان جنگ را روشن کند، آن مونولوگ کوئینت است. کوینت در حالت مستی بیان می کند که او از یک کشتی نظامی در حال غرق شدن نجات یافته است، در حالی که همرزمانش توسط کوسه ها خورده شده اند و ارتش ایالات متحده نتوانست آنها را نجات دهد. او با این روایت، وحشت جنگ و وحشت کوسه را در هم می آمیزد و کوسه را نه به عنوان یک موجود زنده، بلکه به عنوان یک ماشین جنگی بی رحم به تصویر می کشد. البته منظور این جانباز جنگ جهانی دوم، جنگ اقیانوس آرام بود، اما جنگی که در زمان ساخت و پخش «آرواره ها» در ذهن مخاطبان سینما تداعی شد، جنگ ویتنام بود. سقوط سایگون تنها چند ماه قبل از اکران تابستانی "آرواره ها" رخ داد. دلیل اینکه مونولوگ کوئینتت تا این حد طنین انداز می شود این است که از تجربه مشترک بسیاری از آمریکایی ها در آن زمان صحبت می کند. او با توصیف خاطره خود در زمان جنگ از حمله کوسه، تصاویر بسیاری را در ذهن آمریکاییهایی که برای اولین بار در تاریخ فیلمهای جنگ تلویزیونی را تماشا میکردند، تداعی کرد.
البته این فقط یک تفسیر است. فیلم تخیلی اسپیلبرگ به هیچ وجه نمی تواند با وحشت واقعی و مرگ های تلخ جنگ ویتنام مقایسه شود. اما این تعبیر نشان میدهد که اسپیلبرگ بسیار باهوشتر از آن چیزی بود که تماشاگران در آن زمان متوجه میشدند و فیلم پرفروش او شباهتهای مضمونی زیادی به فیلمهای ساختهشده توسط دوستانش مانند فرانسیس فورد کاپولا و جورج لوکاس داشت.
منبع: Collider
چرا کارتونهای دهه ۱۹۹۰ به شدت محبوب شدند؟